نوستالژی های نسلِ ما نه بوی جنگ میده ، نه خون و غم و اندوه...
نوستالژی های ما ، بوی آدامس خرسی و تخم مرغ شانسی میده!!

مدار روح انگيزترين گلواژهها در زيباترين نوشتهها، شعرها، قصهها، سرودها، سخنوريها و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد فروزان او ميچرخد. ستارههاي عاليترين کهکشان مفاهيم انساني، از تلالوي شمس وجود او چشمک ميزند

آه اي مامن لحظات جانکاه تنهايي و بيکسيام !
بيا مرا به پهندشت سبزفام رامشگاهت ببر و در دامن پر مهرت، سرم بر زانوي خستهات بگذار و با دستان پر چروک و لرزانت ، موهايم را نوازش کن و به جاي لالاييهاي روح نوازت، اسرار بندگي و عبوديت سينهچاکانه، را که همواره به آن باليدهاي، در گوشم وابخوان و فانوس نگاه تارم در صراط رحمت رحيميه حضرت دوست شو.
بيا ذره ذره خلاء تمناي تک تک سلولهايم را به شراب عقيق ناب طهورت مصفا کن و غبارستان وجودم را با خوشاب دلستان سبز و پاکنهادت بشوي. بيا به جاده عمرم بنگر تا در هرگام رفتهام، اثري از رد مهرم به خودت را بيابي تا شايد رحمي کني و مرا اجير ، نه چه ميگويم ، ذبيح ابدي خودسازي . کاش ميتوانستم با خون خود قطره قطره قطره بگريم تا سرسپردگيام به خود را باور کني.کاش ميتوانستم در شط خون خود وضو بگيرم و براي پاسداشت شاهکار خلقت تو به درگاه باري، نماز شکر به جاي آورم و سبزي عمرم را فداي يک تار موي سپيدت کنم. کاش ميتوانستم برايت بميرم تا تو بماني.کاش خونبهاي بقاي ابدي تو آغاز پايان جان پشيزانه من بود. کاش بندابند وجودم فداي يک تار گيسوي نقرهاي ات ميشد، کاش نقبي به نقاب آتشفشان سينهام ميزدي و به قلبم که از خون دل توست،ميرسيدي و در واقعيت کوچک من، حقيقت بزرگي خود را ميديدي.
کاش ميتوانستم به بهاي غروب هميشگي نگاهم،درآن دو خورشيد سياه افول کرده در روي ماهت،سويي دگرباره ميتاباندم. کاش ميتوانستمتمام عمرم را يکجا بدهم تا حتي يک نفس بيشتر بکشي. کاش عمود کمرم ميشکست تا عصاي کج شمشاد قامت خميدهات باشم.کاش پيشمرگت شوم. فدايت گردم. الهي بميرم تا تو بماني. کاش هزاري نباشم تا حتي يک لحظه گلخند حياتبخش غنچهخزان رنگ لبانت نخشکد.
کاش همه هست و نيستم را درچشم برهم زدني ميدادم تا تو از دستم راضي باشي و کريمانه ، مرا از ذکر دعاي خيرت محروم نسازي...
ممنونم ! زندگی کن ! به حرمت آن عشق قدیمی ام ! فراموشت نمی کنم...
و حالا به حرمت همان ... باشد ! نوشته هایم به بایگانی قلبم رفت اما فقط فکر نکن سنگ دلم!
پ . ن : به درخواست یه دوست این آپ سانسور شد ...
feb 18 2010
براي من افتخار است كه ديوانه ي سرزمينم باشم...

چشمهایش بی مهری های جامعه را فریاد می زد،
او هنوز بیست سال بیشتر ندارد اما به اندازه ثانیه ثانیه های زندگی کوتاهش زجر کشیده است...
همه چیز از نداشتن شروع می شود ، از پدر نداشتن ، مادر نداشتن ، خانواده نداشتن و سواد نداشتن ...
همه چیز از زندگی در محله های ضعیف و پر خطر حاشیه شهر شروع می شود .
کاری به ساعت نداریم ،این جا روزها همه مثل روباه اند و همین که خورشید به غرب می رسد ،
شیرهای خیابان همه را می درند...
آفتاب که بزند ، پارک الاله آرامگاه سرنگ های مرده است ...
این ها سخنان مرتضی جوان بیست ساله مشهدی است...

از دفتر شماره ۲ اندیشه سبز تا انتهای خیابان گاز و حوالی منطقه ی دَرِوِی حدوداً دو ساعت و ده دقیقه راه بود...
بله! این جا هنوز مشهد تمام نشده است ...!
پارک آلاله ، میزبان گفت و گوی هشتاد دقیقه ای من و راستین محمدی با مرتضی بود.
او گلایه های زیادی دارد . از زندگی ، از رفاقت ،
از جامعه و از همسایه هایی که او خواهرش را ترد کرده بودند و با فاطمه خواهر هجده ساله اش بی مهری می کردند...
مرتضی به سختی حرف می زد، زرد و ضعیف و خسته ...
خانه اش ویران است ، جانش زیر شلاق های اعتیاد به نیمه رسیده و حالا هم که همراهی به نام ایدز...

روبان قرمز دست و پایش را بسته است ،
ایدز همراهی جدید و زخمی دوباره بر پیکره ی کسی است که قربانی سطح پایین زندگی و سواد است.
در این که خود او مقصر اصلی این نابسامانی است شکی نیست اما مگر می توان فقر و سطح پایین زندگی را نادیده گرفت؟؟
دستش را گرفتم ، مرتضی را در آغوش کشیدم و سرمای تنش را به جان خریدم ،
شاید که التیامی باشد بر دردهای نهفته اش ، اما به او چه می توان گفت جز این که به آینده امیدوار باشد؟
و اکنون، در حالی یکبار دیگر روز جهانی روبان قرمز را پشت سر می گذاریم که بیش از یکصد هزار ایرانی مبتلا به ویروس ایدز در کنارمان زندگی می کنند و چاره ای نداریم به جز دعا برای سلامتی شان و این که به دیگران بیاموزیم دشمنی به نام ایدز سایه به سایه با ما قدم می زند.
پی نوشت :
وزارت بهداشت آخرين آمار مبتلايان به ويروس ايدز در كشور را 20 هزار نفر اعلام كرده است
اما طبق اعلام سازمان بهداشت جهاني تعداد واقعي مبتلايان به اين ويروس در كشور را بايد 5 تا 7 برابر اين ميزان يعني بيش از 100 هزار نفر برآورد كرد
انكار ايدز يكي از عوامل مهم پنهان ماندن اين پديده در كشور است
زيرا افراد مبتلا به اين بيماري كه به خصوص از طريق روابط جنسي مبتلا شدهاند
هم از نطر شرعي و اعتقادي و هم از نظر عرفي و اجتماعي در جامعه مشكل پيدا ميكنند
بنابراين بايد با آموزش و اطلاع رساني درست شرايطي را فراهم كرد،
كه اين افراد بيماري خود را پنهان نكنند اما متأسفانه آموزش و پيشگيري از اين بيماري در جامعه ما ضعيف است.
پنجره سکوت باد را فریاد میزند
نسیم دوباره بوی تو را میدهد
ابرها برایت میگریند
درست مثل چشمانم
نگاه کن ...
چشمانم را دوباره خیس کردی
نگاه کن...
غصه هایم را دوباره معنا دادی
ببین...
که چگونه مرا به عمق قلبت پیوند زدی
حال چگونه بی تو در این حجم باد سرد
بمانم ، بپوسم ، بسازم؟
من به چه امیدی پشت این در فریاد بزنم
تا تو صدای خسته و گرفته مرا بشنوی؟
به چه امیدی...!؟
اینجا مشهد است ...
انتهای بلوار فردوسی، چند کیلومتر مانده به آرامگاه حکیم و من روبروی ساختمان باشگاه ابومسلم، پشت شمشادها نشسته ام ...
سربازان، تشنه و گرسنه به قزوین رفتند تا به مصاف صدرنشین تا دندان مسلح بروند و مردانی از جنس جهل و نادانی بر صندلی های ریاست باشگاه تکیه زدند و بی آنکه خم به ابرو بیاورند سرمایه ی ورزش یک استان را چپاول می کنند ...
حالا نسبت به تنها دلخوشی ام از فوتبال ایران حس دوگانه ای دارم.
هنوز لباسم را که بالا می زنم، قرمز و مشکیِ پیراهنت خودنمایی می کند، هنوز دست نوشتی که از باب خداحافظی کنج دیوار استادیوم تختی نوشتم را فراموش نکردم، هنوز هم حاضرم تا ثامن بدوم و خاک بخورم ، فقط برای با تو بودن ...
دارم با تو درد و دل می کنم ابومسلمم...
شیره ی جانت را کشیدند، می دانم...
تن رنجورت را آزردند، هرروز از کنارت فربه تر شدند و حالا که کارد به استخوانت رسیده دم از بی پولی می زنند...
سقوطت دنیا را بر سرم خراب می کند و وای به حالشان اگر زبانم لال...
خودکارم دیگر جوهر ندارد، دیگر خودکار نمی خرم...
اصلاً من پول نمی خواهم، هرچه هست مالِ تو، تا شاید بمانی، تا شاید بمانی و باز من سرم را بالا بگیرم، سینه ام را سپر کنم و بگویم این تاریخِ شهر من است ، این تاریخ ورزش یک استان است ، این بهانه به انحراف نرفتنِ جوانان یک مملکت است!
من بالاخره انتقام سختی های این روزها را خواهم گرفت.
قاسمی، شفق، بنی اسد و تمام آنهایی که تاریخم را به تاراج بردید، دیدار به قیامت ...

خدایا یعنی میشه؟ میشه منم برم و تو این میزبانی بزرگ یه سهم کوچک داشته باشم ؟
آخه من؟
من که دستاي پر از گناهم رو حتي با اکراه به صورتم مي زنم!
بايد برم و تو مهمانسراي آقام افطاري درست کنم؟
من؟ با همون دست ها؟
آقا جان چيکار مي کني باهام؟ يعني لياقتش رو دارم که يه شب تا نزديک صبح واسه مهموناي شما خدمت کنم؟
آخ اصلاً نقهميدم چي شد که سر از زيرزمين هاي مهمانسرا در آوردم.
دم در يه نفر التماس مي کرد که يه لقمه نون واسه شفا بهش بدم٬ واي خدا من کجام؟
السلام و عليک يا علي ابن موسي الرضا المرتضي عليه آلاف و تحيته و ثنا ...
اون شب با يه تيم 23 نفري، حدوداً 12 هزار ظرف ماقوت که يه پيش غذا مثل شله زرد بود رو واسه زوار آقا بسته بندي کرديم.
من يه نیمه شب کنار فرشته هايي بودم که اشک مي ريختن و ظرف ها رو کنار هم مي چيدن ...
چند تا شيرازي هم یه پسر جوان رو آورده بودن واسه شفا٬ بیچاره یه دستش حرکت نمي کرد ولي با يه دست کار کرد٬ عرق ریخت٬ جارو زد و خالصانه نوکري کرد .
من حتي قابل قياس با کساني نبودم که اونجا عرق پيشاني رو با اشک مخلوط کردند و به صورتشان کشيدند.
به خدا نمي دونم فضاي اونجا رو چه جوري توصيف کنم٬ اون شب احساس کردم بهترين همسايه دنيا رو دارم ٬ احساس کردم بال در آوردم و پرواز می کنم و اين تلنگري بود واسه اينکه يادم نره چه بزرگواري کنارم٬ پشتيبان و يار و ياورمه .
با گوشيم چندتا عکس گرفتم تا شما هم همسفرانم باشيد در اين پروازِ تا عرش...
عکس ها در ادامه مطلب
همیشه دوست داشتم هرچیزی رو واسه یه بار هم که شده امتحان کنم .
از وقتی بچه بودم اون حس فضولی که تو وجودم بود این فکر رو تو ذهنم می چرخوند که چی می شد اگه واسه یه روزم که شده دختر بودم!!
از طرفی همیشه به این فکر می کردم که چقدر جالبه که تمام زن ها تو یه موضوع خاص نقطه اشتراک دارن و اون داشتن مهر مادری است !
و باید بدونی که مادرها دختران دیروز اند و دختران مادران فردا...
امروز از صبح که از خونه اومدم بیرون چون نمی شد واقعا مثل دخترا زندگی کنم تمام فکرم و ذهنم و وجودم رو به سمت زنانی دادم که مادران امروز و دیروز جامعه هستند .
مادرانی که بهشت را زیر پا دارند و با آهی عرش را دگرگون می کنند.
امّا ...
راستش وقتی تو خیابان ترمز ماشین ها جلوی چشم های سایه دار سبز سیر و اکلیل دار رو دیدم و خواندم که مادری معتاد دختر جوانش رو در ازای مصرف یک وعده کریستال به امانت داده و دختران تنها به خاطر داشتن چهره ای زیبا استخدام می شوند و زنی که در گرمای ۴۳ درجه با لباس و مانتو و چادر و مقنعه عرق ریزان کنار خیابان ایستاده و نگاهی معصومانه به چانه زنی دخترکی بی قید و بند بر سر سوار شدن مدل بالا ترین خودروی شهر می کرد تصمیم گرفتم به مردان شهری که مذهب را سر دم داری می کند بگویم ...
چه می کنی مرد !؟ آدم باش !

ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه شب و من ملودی آرام کیتارو را برای به فراموشی سپردن خاطرات تلخ زن بودن گوش می کنم!
می دانم که تا زن نباشم اندکی از سختی های این زندگی شهری را درک نخواهم کرد و اگر نوشته هایم گیرا نبود عفو کنید که این فقط بازخورد مرد بودن است...!
حالا مطمئنم که اگه روز اول زندگیم انتخاب با خودم بود حتماً مذکر بودن رو انتخاب می کردم!
و تصمیم گرفتم سبیل کلفت و شکم برآمده که در شهر ما مرد را می سازد رو تحریم کنم و اول آدم باشم تا به مردانگی برسم ... انشاالله .
سلام
می دونم خیلی آدم پُر رویی هستم
ولی سلام ...
من باز اومدم . بعد از ۵ ماه دوباره اومدم و سلام می کنم به همه ی دوستایی که بهم سر میزدن.
وانیا
معین
ناهید
مجید عشقی
میثم
آوا
ثریا
حجت اکبری
من دوباره اومدم و ذهن معیوبم رو در دنیای مجازی تخلیه می کنم .
ببخشید که بی خبر رفتم و بعد از ۵ ماه اومدم ولی واسه خودم خوب بود چون هم بی انگیزه شده بودم
و هم احساس کردم خیلی تکراری شدم.
خلاصه باز من اومدم ...
تحملم کنید .
لطفاً ...

نوروز که می آید یک جذبه پنهانی ما را به تو می خواند
به تو دلتنگت هستیم به تو که خاطرت همیشه عزیز بوده و هست .
برای مهربانی هایت برای همیشه بودن هایت برای جشنی که به پا می داری و رستاخیز مردگان را دوباره می آغازی تا زندگان بر سر سبزه و جوی دم را غنیمت شمارند و بسرایند :
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
از پی صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودی
و در گوش خود واگویه کنند : ( انگار که نیستی ، چو هستی خوش باش )
و دریغ بدانند که اگر کامی نگیرند از بهار و روح های افسرده و روان های تند را به نشاط و شادمانی ننشانند و کوله بار دلتنگی های خود را به زمستان نسپارند ، دست ستم زمانه روزگاری تلخ را برایشان رغم خواهد زد .
ای آنکه فرمان روییدن و سر از خاک کشیدنت را دانه های گیاهان و ریشه های درختان به گوش نیوشای جان می شنوند ، با دلهای ما نیز همان کن که با دانه های نهفته در خاک ...
بهارتان مستدام...
علی مهریزی
سلام
حدود یک ماه پیش که آپ کردم . درگیر مسائلی بودم که تنها فایده ی گفتنش گرفتن وقت با ارزشتان خواهد بود .
من کسی رو خبر نکردم اما اکثر دوستان بهم سر زدن . از همه ی اونایی که اومدن تشکر میکنم و ایشالا بتونم جبران کنم.
----------------------------------------------------------------------------------------
داریم به روزهای پایانی سال 87 می رسیم .
سالی که پر بود از نوآوری و شکوفایی و خوشحالم که به همه نشون دادیم که (( ما می توانیم )) !!
نشون دادیم که ما می توانیم در کمبود بنزین هم زنده بمانیم!
نشون دادیم که ما می توانیم در سخت ترین شرایط اقتصادی سر به زیر باشیم و تشکر کنیم !
ما می توانیم سنگین ترین تحریم ها رو با لجبازی های سیاسی به جان بخریم و مردم هم که اطاعت را آموخته اند و به ندای الله اکبر رئیس جمهوری که امام زمان را می بیند پاسخ می دهند...!!
ما می توانیم از آکسفورد دکترا بگیریم و با آن در منسب های مختلف به شغل شریف کلاهبرداری مشغول باشیم!!
ما می توانیم حماسه ی دانشگاه زنجان را بسازیم ...
آخر این اصلآ نظام حماسه ساز هاست و بنیانش با اعجاز و حماسه بوده است ...
معجزه ی دیده شدن عکس امام در ماه و حماسه ی ۲۲ بهمن ۵۷ و صدها معجزه ی دیگر که هر یک دلیلی بر الهی بودن این نظام است ...
ما می توانیم به روی کسر بودجه ها و اشتباهات اقتصادی سرپوش بگذاریم .
افزایش ناهنجاری های اجتماعی که نابینایی قادر به دیدن آن نیست هم از نوآوری های این سال بوده است.
گسترش فقر . فساد و تبعیض ...
همه و همه دستاوردهای سالی بود که برای پایانش لحظه شماری می کنیم ...
گرانی های آغاز سال را به جان می خریم ...
زیرا از این همه نوآوری و شکوفایی خسته شدیم ...
پایان شب تیره در راه است ...
شانس آوردیم که حماسه ی فینال حذفی ۸۷ رو به پا کردیم .
شانس آوردیم که تو بدترین سال تاریخ باشگاه استقلال باز با قهرمانی قدم در راه آسیا گذاشتیم ...
جایی که خود را حتی فرا تر از آن می دانیم !!

این که استقلال رتبه ی هفدهم جدول را با صدر نشینی بر بلند ترین قله ی فوتبال ایران عوض می کنه حتمآ از روی بخت و اقبال است ...
این که حالا حتی حریف و رقیب دیرینه ی آبی های پایتخت هم استقلال را بخت اول قهرمانی در ایران می داند . این که پر افتخار ترین تیم آسیا و صاحب یک دوره ی لیگ برتر و رکورد دار قهرمانی در جام خذفی . حالا باز قدم در راه قهرمانی گذاشته لابد سندی از خوش شانسی های بی پایان ارتش آبی است ...
این که در چهار سال اخیر ۲بار کفش طلای لیگ را به خانه بردیم چه !؟
این از سر خوش شانسی مان نبوده است !؟ احتمالآ عنایتی هم مثل این فصل برهانی شانسی گل می زده !
ژنرال با همان ۲-۵-۳ همیشگی باز بی رقیب و مثال زدنی تمام رقبا را به تحسین واداشته است .

انگار استقلال عقده گشایی می کند و تمام روزهای سخت ۸۷-۸۶ را ...

اصلآ چرا ۵۲ گل زده در کمتر از ۳۰ بازی را به حساب جادوگر بازی ژنرال نمی گذارید !؟
اشکالی ندارد ...
اما تا آنجا که در خاطرم هست . در هشت لیگ برگزار شده در پنج لیگ مدعی قهرمانی بودیم . که این هم از شانس مان است ...!
چرا تمامش نمی کنید !؟
چرا قبول نمی کنید که این پرافتخار ترین تیم آسیا و قدرتمند ترین تیم ایران است ...
این استقلال است ...
همین . باشگاه رویاها ...
آخه امروز یکی از روشن فکران حریف که گفت : شما شانسی صدر جدول هستید .
شما شانسی گل می زنید ....
سلامی دوباره ...
راستش همیشه فکر می کنم که نکنه یه روز این سلام ها شما را خسته کنه !
که این اوج ناکامی خواهد بود ...
گمان کنم این آپ کمی طولانی تر از همیشه باشد و من ضمن عذر خواهی ،
پیشاپیش صبر و شکیبایی و دقت نظر بیشتر دوستان را عاجزانه خواستارم .
بحث ، این بار بیشتر بحث دفاع از اعتقادات و به طور کلی دفاع از آرمان های پدرانمان است .
همه چیز از آنجا شروع شد که یکی از به اصطلاح دوستان در دنیای مجازی بلاگفا آپی برای دفاع از تاریخ ایران باستان و کوروش کبیر داشت و در متن این آپ، دوستمان.
دینش را ایران ...
پیامبرش را کوروش ...
قبله اش را تخت جمشید و کعبه اش را پاسارگاد نام نهاده بود .
از آن جا که در هر وبلاگ بخشی برای بیان نظرات تعبیه شده است ، من نیز نظرم رو گفتم و یادآور شدم که دینم اسلام است ...
اسلامی که به آن افتخار می کنم . گفتم که پیامبرم محمد امین و امامانم علی و حسن و حسین (ع) و... هستند .
با افتخار قبله ام را سویی می دانم که مولای آزادگان جهان حسین بن علی می دانست و به سمتش
نماز را اقامه می کرد.
اما در کمال تعجب و در پاسخی عجیب و البته در آمیخته با کمی بی احترامی به عرب پرستی و عرب دوستی محکوم شدم.
دوستمان گفت که اکثر مردم ایران زمین مثل تو عرب پرست هستند ...!!
من وقتی نماز می خونم . وقتی روزه می گیرم . وقتی تو محرم مشکی می پوشم یعنی مسلمانم و بهش افتخار می کنم ...
سوال اینجاست که واقعآ مسلمان بودن یعنی عرب پرستی !؟
دوستمون می گفت خدای پدران ما اهورامزداست. اما مگر غیر از این است که زرتشت پندار و کردار و گفتار نیک را به عنوان شعار همیشگی
و جاودانه به همراه داشته است !؟
آیا این که کسی رو به عرب پرستی متهم کنیم کردار و گفتار نیک است !؟
در آخر این شما و این ذهن معیوب من و انبوهی از سوالات بی جواب که هنوز پاسخی براشون ندارم.
این که چه بلایی بر سر دینمان آمده است !؟
این که چرا باید اسلام رو با پرستش اعراب مقایسه کنیم!؟
این که چگونه می شود ثابت کرد که ما اسلام را شناختیم و میراث پدرمان نبوده است!؟
این ها و صدها و شاید هزاران سوال مبهم که ذهن معیوبم را به کلی آشفته کرده است ...
و حالا بخشی از زندگی ام شده است ...!


السلام علیک یا ابا عبدالله ...
السلام علیک یاابن الحسن ...
و سلام بر همه ی آن هایی که آرمانمان و الگویمان بودند و هستند و خواهند بود ...
این آپ تنها درد دلی بود با دوستان عزیزتر از جانم و انگار قسمت این بود که پایان با سلامی همراه شود !
سلام بر سرور و سالار شهیدان، حسین ابن علی (ع) ...
سلام
راستش می خوام تا آخر محرم در مورد تحریفات واقعه عاشورا واستون بنویسم.
امید است که گامی باشد در راستای خوشنودی بقیه الله...

تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا
در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟!
و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت!
با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود،
کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد.
بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همینطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد.
پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید،
اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدالله بگرید،
بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند ...
ماتم برد !
راستش تمام شادی های امروز یه دفعه از ذهنم پرید ...
به همین راحتی !
وقتی دیروز نتونست ماموریت مهم خودش رو برای بار ششم تکرار کنه و زبونش رو بیرون آورد...
وقتی با همه ی غیرتش روی هوا بلند میشه و با جون و دل سرش رو جلوی توپ می گذاره !
مگه میشه دوستش نداشته باشیم؟
اونم بعد از ۸ سال پوشیدن پیراهن مقدس استقلال ...
مگه می شه بهش افتخار نکنیم ؟
انا لله و انا اله راجعون ...
تسلیت ...
با همه ی وجودم بهت تسلیت می گم .
هنوز در شادی برد و تداوم یکه تازی در سطح اول فوتبال ایران بودی که ...
پدرت رو از دست دادی !!
چه ناباورانه داغدار شدی . متعصب ترین آبی ایران !
می دانیم که یکشنبه ۱۵/۱۰/۸۷ یکی از تلخ ترین روزهای زندگی با افتخارت خواهد بود ...
نمی دونم تا کی نمی تونم خنده هات رو ببینم ولی بدون که ما با تمام وجود پشت تو خواهیم بود .
صمیمانه شریک غم هایت هستیم ...

ای ماه خدا!
در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست!
سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زدهاند!
و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای دادهای! ای ماه خون!
بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلالههای سرخ را به گوش جان میرسانی.
دوباره سکوت تاریخ را در هم میشکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجرهها آزاد میکنی.
بانگ چاووش کاروانت به گوش میرسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا میخواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست میکند.
و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

این بار یه سلام عاشورایی تقدیم به همه ی سینه سوخته های اباعبدالله .
این قالب محرم که خودم ویرایش کردم.
از امروز به مدت ۲ماه این بلاگ مرتبط با محرم و فرهنگ عاشورایی آپ خواهد شد.
به امید این که گامی باشد در راستای خواسته های بقیه الله ...

تسلیم! رئال می بازد . مطمئن باشید!
این نکته را هواداران رئال بهتر از هر کسی می دانند
. همانطور که کوس برتری رئال از بارسلونا گوش دنیا و اسپانیا را کر کرده است!
نمی دانم چرا همه در آستانه ی ال کلاسیکودچار حس مظلوم دوستی! می شوند
و به همین دلیل از کاتالان ها حمایت می کنند.
فقط کافی است سیر هرج و مرج های دهه های اخیر فوتبال اسپانیا را دنبال کنید.
چگونه می توانید تیمی که رئیسش. یک هوادار را به توهین به فیگو وا می دارد . مظلوم بنمایید؟
احتمالآ تصاویر شب خوک(ال کلاسیکوی شب رفت فصل ۲۰۰۳-۲۰۰۲)
در آرشیو فدراسیون مادرید دوست اسپانیا وجود دارد
و آن صحنه اشاره ی گاسپارت به هواداری که ماکت کله خوک را به دست داشت لابد سندی از مظلومیت بارسایی ها تلقی می شود.
البته اینجا باید یک پرانتز باز کرد.
منطق هواداران رئال اجازه نمی دهد خوبی های حرف نادیده گرفته شود. تعارف که نداریم!

با توجه به وضعیت فعلی دو تیم تنها می توانیم مظلوم نمایی تو ذوق زن بارسایی ها را دست مایه یک یادداشت رئالی قرار دهیم
وگرنه فوتبال مطلقآ زیبا. نتایج فوق العاده.
یک ژاوی آماده و هزاران دلیل دیگر گواه برتری کاتالان ها (حداقل در مقطع فعلی) است .
خط دفاع رئال مادرید دوباره مانند ۲۰۰۲ ضعیف شده است. می دانیم!
گاگو هنوز یک هافبک دفاعی ایده آل نیست. روبن گاهی دست مربی را در پوست گردو می گذارد.
راموس در بحران خط دفاعی حل شده است. می دانیم!
همه ی این ها را می دانیم اما رئال مادرید الهه فوتبال را در کنار خود دارد. همانی که خود خالق بت مادریدیسمو بوده و ظاهرآ خلقت فوتبال را با نقش رئال مادرید رقم زده است.

جمله اول را تصحیح می کنیم...
تسلیم نه! رئال مادرید نمی بازد. البته مطمئن نیستیم!
خداحافظ عکس های چاپ نشده
خداحافظ پلاتو های سوخته
و خداحافظ پرنده های سفر کرده اصحاب رسانه ...
خداحافظ خیرخواه . غفور . حسینی . نجفی . محمودی . یونسی . خسرو آبادی . کرد ده...

اینقدر زیاد بودند که ...


بیشتر که نگاه می کردم بیشتر میسوختم !
راستش مادر خیلی زود پیر شده بود و کودک خیلی زود بزرگ ....

حالا سه سال از اون حادثه ی غم بار می گذره و هنوز یادشان در ذهنمان زنده است ...
راستی که شهیدان همیشه زنده اند ...
خدایا ...
بهترین سلام ها و مهربانانه ترین نگاه های انبیاء و معصومین را نصیبشان فرما .
آمین یا رب العالمین ...
راستش بخوای نخوای اینجا ایرانه
همون جا که خاکش مقدس است و مردمانش بهترینهای جهان بودند ...
آره بودند ...
ولی یه عده روی این خاک پاک راه میرند و نون این خاک رو می خورند و ...!!
حرفی که میخوام بزنم و همه خوب می دونن ... ولی فقط بذار یه یاد آوری باشه ...
کاذبی رفت و تاجری آمد ...
قاسطی رفت و مارقی آمد ...
فخر کن ای وزارت کشور ...!


وای ...
این همه دو رنگی این همه دو رویی این همه پر رویی ...
تا کی ؟
هم وطن ...
سرت رو بالا بگیر و بگو جایی زندگی می کنی که واسه یه وجبش جون میدی ولی باید بشینی و ببینی که با هاش هر غلطی که میخوان می کنن!
تبریک ایران ...
تبریک ایرانی ...
هر روز صبح که بیدار میشیم چرخه ی زندگیمون به کار می افتد و ثانیه ها حتی یک لحظه برای من و تو
صبر نمی کنند !
جهان در حرکت است و ما نیز باید به راهمان ادامه دهیم ...
((پائولو روبرتو آکوئیلانی)) فیلسوف بزرگ ایتالیایی . جهان اطراف ما رو به یک گوی بزرگ در حال حرکت تشبیه کرده و گفته :
گوی بزرگ هستی به سرعت در حال گردش است و با این حرکت سیر تکاملی جوامع بشری به وجود خواهد آمد . ما نیز باید با این گوی حرکت کنیم . جهان برای ما نخواهد ایستاد ...
باید با آن همراه شویم در غیر اینصورت از روی ما رد خواهد شد و ما نیز محکوم به شکست هستیم...
چه قدر آماده ی حرکتی !؟
مسیر تو پر از پیچ و خم است و جاده ی زندگی جایی برای توقف ندارد !

دوست من . صدای قدم هایت گاهی آهسته تر از آن است که صلابته درونت را بفهمی !
ایران تنها با حرکته استوار من و تو آباد خواهد شد ...
دست خواهرت را بگیر ...

فقر و درماندگی را کنار خواهیم زد ...
باور کن که این حق من و تو نیست ...

فقط همین ...